• امام حسین علیه السلام می فرماید: بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاک است.
  • امام رضا علیه السلام: برخی از کسانی که مدعی محبت ما هستند فتنه آنها از دجال برای شیعیان ما بیشتر است... چرا که با دوستان ما دشمن و با دشمنان ما دوست هستند.
  • امام صادق علیه السلام: آن که پیشرفت را در خود نبیند، به نقصان نزدیک ‌تر است و هر که به نقصان نزدیک‌تر باشد، مرگ از زندگی برایش بهتر است.
  • امام سجاد علیه السلام: منتظران ظهور او برترینِ اهل زمانند.
  • نسخه جدید سایت، همزمان با روز عید سعید غدیر رونمایی شد.
  • برای استفاده مناسب و کامل از همه امکانات سایت لطفا با مرورگرهای موزیلا فایرفاکس یا گوگل کروم وارد شوید.
  • وبگاه بر بال اندیشه ورود شما بازدیدکننده مـحترم را خوش آمد می گوید.

ملا محمد شریف زاهدی مولوی شیعه شده

حیـدر کـرار ۱۰۳ سه شنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۷، ۰۶:۳۱ ب.ظ شیعه ، فرق و مذاهب ، عقاید ، خدمات ،

یکی از اساتیدم، مولوی عیسی ملازهی، امام جماعت مسجد محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله ) بود. گاهی که برایشان مشکلی ایجاد می شد و نمی توانست به مسجد برود، بنده را به جای خود می فرستاد تا نماز جماعت را اقامه کنم.

شب عاشورای سال 1375 بود و من به جای استادم به مسجد رفتم و نماز عشا را خواندم. همه ی مردم از مسجد بیرون رفتند. من آخرین نفری بودم که از مسجد بیرون آمدم و درب مسجد را قفل کردم. می خواستم به مدرسه برگردم که صدای سخنرانی از حسینیه ی شیعیان مهاجر چابهار که در فاصله ی 50 متری مسجد بود، توجهم را جلب کرد. کنجکاو شدم تا بدانم سخنران چه می گوید، زیرا به ما گفته بودند که هر چه روحانیون شیعه می گویند، دروغ است. به این نیت رفتم که ببینم چه دروغ هایی می گوید . نزدیک حسینیه شدم، می خواستم وارد حسینیه شوم ولی خجالت می کشیدم،چون لباس های مولوی ها بر تن من بود.

آهسته کنار پنجره نشستم و به صحبت های روحانی شیعه،‌گوش دادم. سخنرانی او درباره شخصیت امام حسین (علیه السلام) بود. می گفت: در کتاب مسند احمد حنبل و سنن ترمذی و چند کتاب دیگر [1]، این روایت آمده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرموده اند: «ان الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة» امام حسن و امام حسین سرور جوانان بهشت هستند. و می گفت: در کتاب حیات الصحابه [2]آمده است: وقتی امام حسین (علیه السلام) شهید شدند، هر سنگ ریزه ای را بر می داشتند از زیر آن، خون لخته شده بیرون می آمد، ‌زمین خون گریه می کرد و خورشید تاریک شده و چندین روز آسمان مثل خون قرمز شد. و همین طور از کتاب های اهل سنت مطالبی بیان می کرد و آدرس آنها را نیز ذکر می کرد.

من تعجب کردم که کتاب حیات الصحابه، از ما اهل سنت است ولی من تا به حال، این کتاب را مطالعه نکرده ام و فقط اسمش را شنیده ام. این سوال به ذهنم آمد که این روحانی شیعه، چگونه کتاب های  اهل سنت را مطالعه کرده است زیرا مولوی های ما گفته بودند: کتاب های شیعه را نخوانید، گمراه کننده است. چرا آنها نمی گویند کتاب های اهل سنت را نخوانید که گمراه می شوید،‌ فقط علمای ما چنین می گویند؟

سخنرانی اش تمام شد و روضه خواندن را شروع کرد. روضه ی قتلگاه امام حسین (علیه السلام) را خواند. روضه ی جانسوزی بود که اشک های من ملای سنی که تا آن لحظه، حتی یک قطره اشک هم برای مظلومیت امام حسین (علیه السلام) نریخته بودم، سرازیر شد و بسیار گریه کردم.


دانلــود کتاب باید شیعه می شدم
حجم: 28.1 مگابایت

توضیحات: تألیف ملا محمد شریف زاهدی (مولوی شیعه شده)

 قبل از آن که روضه، تمام شود بلند شدم و به مدرسه برگشتم. ساعت از 12 شب گذشته بود، وارد مدرسه شدم. حال عجیبی داشتم. یکی از طلبه ها مرا دید و گفت: چه شده؟ چرا ناراحتی؟ گفتم: چیز خاصی نیست. به اتاقم رفتم. دوستانم خوابیده بودند.خواستم بخوابم ولی سخنان روحانی  شیعه، فکرم را به خود مشغول کرده بود، طاقت نیاوردم،  به کتابخانه ی حوزه رفتم تا آن روایت را پیدا کنم. البته قبلا روایت سیدا شباب  را در کتاب مسند احمد، دیده بودم ولی برای آن که دلم آرام شود، به سراغ روایت و سند آن رفتم. آن را پیدا کردم. پس از آن، کتاب حیات الصحابه، را برداشتم و با کمال تعجب دیدم که آنچه روحانی شیعه نقل کرده، صحیح است. به خودم گفتم: این ها، مطالبی است که از کتاب های ما نقل می کنند، پس معلوم است که خیلی از کتاب های ما را مطالعه کرده اند  مطالب زیادی از ما می دانند.

آن شب، شب عجیبی بود. دو سؤال، وجود مرا فرا گرفته بود و هر چه فکر می کردم، نمی توانستم خودم را قانع کنم!

سؤال اول این بود که: آیا شیعیان، واقعا مشرکند؟! لحظه ای با خودم فکرکردم، عجیب است! آن طور که درآیات قرآن و روایات آمده است، مشرکان مخالف خدا و پیامبرند و مخالف با دین مبین اسلام هستند! پس این ها (شیعیان) چه نوع مشرکانی هستند که  خداوند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) را قبول دارند وحتی به اهل بیت پیامبر ( علیهم السلام ) محبت می ورزند و بر منبر هایشان نیز از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله ) مدح وتعریف، می کنند! و بر مصائبشان گریه می کنند. به دلم افتاد که امکان ندارد این ها، مشرک باشند.

سؤال دوم این بود که: روایتی را درصحیح بخاری که معتبرترین کتاب اهل سنت بعد از قرآن محسوب می شود، خوانده بودم که: هرکس برای مرده ای گریه کند، آن میت را به خاطر گریه ی اهلش، در قبر عذاب می دهند[3]! با خود گفتم: آیا خداوند،‌ واقعا امام حسین( علیه السلام )که سید شباب اهل الجنه است، و یا مادر شان که سیده نساء العالمین است، را در قبر به خاطر گریه ی شیعیان، عذاب می دهد؟! یعنی امشب که ما برای امام حسین (علیه السلام )گریه کردیم، امام حسین علیه السلام را در قبر عذاب می دادند؟ امکان ندارد.

 تا صبح خوابم نبرد. صبح، ساعت 7، با مولوی عیسی ملازهی کلاس داشتیم. مولوی وارد کلاس شد. قبل از آن که درس را شروع کند، گفتم: ببخشید جناب استاد! سوالی از شما دارم.

مولوی عیسی گفت: بفرمایید.

گفتم: آیا این روایت، درست است که اگر شخصی برای مرده ای گریه کند، آن مرده را در قبر عذاب می دهند؟

مولوی عیسی گفت: بله، این روایت در صحیح بخاری، صحیح ترین کتاب بعد از قرآن، آمده است.

گفتم: آیا وقتی که شیعیان، برای امام حسین (علیه السلام ) گریه می کنند، خداوند امام حسین (علیه السلام )را در قبر عذاب می دهد؟

یک لحظه، مولوی از این سؤالم جا خورد و گفت: استغفر الله، اصلا امکان ندارد. این چه سؤالی است که می پرسی؟! زود باشید، کتاب هایتان را باز کنید تا درس را شروع کنم.

گفتم: آقای مولوی! تا جواب بنده را ندهید، نمی توانم درس بخوانم.

مولوی عیسی بعد از چند لحظه گفت: شما حق ندارید سؤالی درباره ی شیعه بپرسید و امام حسین (علیه السلام ) چون از اولیاء خداست، خداوند ولیش را عذاب نمی کند.

جواب استادم مرا قانع نکرد. شب به کتابخانه رفتم تا پاسخ سؤالاتم را در کتاب ها جستجو کنم. کتاب های مختلفی را نگاه می کردم و ورق می زدم که ناگهان به کتابی برخوردم به نام شفاء الاسقام و الاحزان، نوشته ی مولوی محمد عمر سربازی. هر چه بیشتر این کتاب را مطالعه می کردم، به جای حل سؤالاتم، سؤالات جدیدی برایم ایجاد می شد.

صبح روز بعد، کتاب شفاء الاسقام را به دست گرفتم و به سراغ مولوی عبدالحی رفتم.

گفتم: جناب مولوی! به چه دلیل ما معتقدیم که شیعه، مشرک است.

مولوی عبدالحی گفت: دلائل متعددی دارد. یکی از آن ها، این است که شیعیان به اهل بیت پیغمبر (علیهم السلام ) متوسل می شوند و رفع حاجاتشان را از آن ها می خواهند.

گفتم: اگر یک سنی، متوسل به غیر الله شود، حکمش چیست؟

مولوی عبدالحی گفت: به هیچ وجه، سنی متوسل به غیرالله نمی شود و آن سنی که متوسل شود، به عقیده ما، مشرک است و از اسلام خارج است. 

کتاب شفاء الاسقام که در دستم بود،‌ به مولوی نشان دادم و گفتم: این، کتابی است که استاد شما، مولوی محمد عمر سربازی نوشته است. آیا تاکنون، این کتاب را دیده اید؟

مولوی عبدالحی گفت: بله، از دعاهای این کتاب استفاده کرده ام.

گفتم: چرا مولوی محمد عمر، در این کتاب، متوسل به نام ابوبکر و عمر شده است؟!

مولوی عبدالحی گفت: استغفر الله، باز کن ببینم چه نوشته است؟

صفحه ی 33 این کتاب را آوردم. در آن، نوشته شده بود: هر کس دندانش درد می کند، بر کاغذی بنویسد: "ابوبکر الصدیق من الصادقین الابرار الاکبر 92 " و آن را روی دندانش بگذارد، دندانش خوب می شود ان شاء الله. ( تصویر شماره 2 )[4]

گفتم: آیا توسل به ابوبکر جایز است و توسل به علی جایز  نیست؟

بلافاصله، صفحه ی 85 را گشودم و با انگشتم اشاره کردم و گفتم: جناب مولوی! این جا را ببینید استاد شما چه نوشته است؟! نوشته است: هر که می خواهد در خواب جنب نشود، نام آدم را بر ران راست خود و نام حوا را بر ران چپ خود بنویسد، ان شاء الله جنب نمی شود!‌ (تصویر شماره 3  )

گفتم: آقای مولوی! چرا مولوی محمد عمر، که بزرگ ترین مفتی اهل سنت معاصر ایران است، توسل به نام آدم و حوا را اجازه داده است ؟ و چرا توهین به اولین پیامبر الهی کرده است؟ آیا ارزش حضرت آدم (علیه السلام)  این قدر کم است که نامش را بر ران بنویسیم تا جنب نشویم؟ کدام پیامبر یا کدام صحابه، نام آدم و حوا را بر ران نوشت؟ از کجا این مطلب را نقل می کند؟

در حین صحبتم، مولوی مکرر می گفت: استغفر الله. چنان استغفار می کرد که گمان کردم این اولین باریست که این مطالب را می شنود، در حالی که یکی از شاگردان مولوی محمد عمر بوده و همه ی کتاب هایش را خوانده است.

مولوی جوابم را نتوانست بدهد و با ناراحتی، از ایشان جدا شدم.

 


[1] مسند امام احمد بن حنبل ج 5 ص 391- صحیح ترمذی ج 2 ص 306- مستدرک حاکم ج 3 ص 151- کنز العمال ج 6 ص 217

[2] حیات الصحابه مولوی محمد یوسف و محمد الیاس کاندهلوی، ج3 ص674 (انکسفت الشمس کسفة و هی ظلمة... ). تاریخ الاسلام ذهبی  ج5 ص 16 ( انه لم یعقب حجر الا وجد تحته دم عبیط..... لمّا قتل الحسین مطرنا مطرا کالدم علی البیوت و الجدر )

[3] فان رسول الله صلى الله علیه وسلم قال إن المیت لیعذب ببکاء أهله علیه. صحیح بخاری ج1 ص251 کتاب  الجنائز باب 32 حدیث شماره 1286

[4] تصویر صفحات مربوطه در آخر کتاب آورده شده است.


دانلــود کتاب باید شیعه می شدم
حجم: 28.1 مگابایت

توضیحات: تألیف ملا محمد شریف زاهدی (مولوی شیعه شده)

۰ نفر پسندید

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

تبلیغات

محبوب ترین ها

پیوندهای سایت

نرم افزارهای مورد نیاز

‏‫‏‫