• امام حسین علیه السلام می فرماید: بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاک است.
  • امام رضا علیه السلام: برخی از کسانی که مدعی محبت ما هستند فتنه آنها از دجال برای شیعیان ما بیشتر است... چرا که با دوستان ما دشمن و با دشمنان ما دوست هستند.
  • امام صادق علیه السلام: آن که پیشرفت را در خود نبیند، به نقصان نزدیک ‌تر است و هر که به نقصان نزدیک‌تر باشد، مرگ از زندگی برایش بهتر است.
  • امام سجاد علیه السلام: منتظران ظهور او برترینِ اهل زمانند.
  • نسخه جدید سایت، همزمان با روز عید سعید غدیر رونمایی شد.
  • برای استفاده مناسب و کامل از همه امکانات سایت لطفا با مرورگرهای موزیلا فایرفاکس یا گوگل کروم وارد شوید.
  • وبگاه بر بال اندیشه ورود شما بازدیدکننده مـحترم را خوش آمد می گوید.

چهار کتابی که به دستور امام زمان نوشته شدند

حیـدر کـرار ۳۶۴۱ شنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۳، ۰۲:۳۴ ق.ظ خاندان رسالت ، امام زمان ،

http://s5.picofile.com/file/8158326250/Untitled_2klk.jpg

کتاب مفتاح الفلاح شیخ بهایی، اکمال الدین و اتمام النعمة شیخ صدوق، مکیال المکارم موسوی اصفهانی، تفسیر اطیب البیان طیب اصفهانی؛ به دستور امام زمان نوشته شده اند که منابع اصیل و مستند و کارشناسی برای تحصیل کرده های صالح هستند. این آثار حاوی احادیثی است که از کلیدهای سعادت و پیشرفت می باشند. در ادامه مطلب داستان آن را به علاوه دانلود کتاب برای شما عزیزان قرار داده ایم.

مفتاح الفلاح:

در روزگار شیخ بهایی، عالمی به نام معزالدین محمد زندگی می کرد. او از بزرگ ترین قاضیان شهر اصفهان بود. شبی یکی از امامان معصوم علیهم السلام را به خواب دید که به وی فرمود: کتاب مفتاح الفلاح را بنویس و طبق آن عمل کن. قاضی شگفت زده از خواب پرید و صبح زود به دیدار عالمان اصفهان شتافت و در مورد کتابی به نام مفتاح الفلاح پرس وجو کرد. همه گفتند ما کتابی به این نام ندیده ایم.
شیخ بهایی در آن ایام، همراه با اردوی شاه عباس در سفر بود و در همان سفر در شهر گنجه که هم اکنون در کشور آذربایجان است، کتابی با نام مفتاح الفلاح نگاشته بود، ولی هنوز هیچ کس از آن کتاب و نام آن خبر نداشت. وقتی شیخ از سفر بازگشت، معزالدین محمد، قاضی اصفهان، به دیدار وی رفت و در ضمن گفت وگوها، درباره کتابی به نام مفتاح الفلاح از وی پرسید. شیخ بهایی گفت من کتابی در همین سفر نوشته ام که در زمینه دعاهای رسیده از معصومین علیهم السلام است و نام آن را هنوز به هیچ کس نگفته ام و نسخه اش هم هنوز در اختیار کسی قرار نگرفته است. شما این نام را از کجا شنیده اید؟ قاضی جریان خواب خود را بازگو کرد و شیخ بهایی بسیار گریست و نسخه اصلی کتاب را به قاضی معزالدین محمد داد و بدین گونه دومین نسخه این کتاب ارزشمند توسط قاضی نوشته شد».[1]
«علامه محمدتقی مجلسی، پدر علامه مجلسی دوم که از شاگردان برجسته شیخ بهایی است، می گوید: شبی شیخ بهاءالدین را در خواب دیدم که فرمود چرا به نگارش شرح احادیث خاندان پیامبر مشغول نمی شوی. گفتم: این مهم، شایسته شماست، نه امثال من. فرمود: روزگار ما گذشت. شما به این امر مشغول شو و یک سال تدریس را رها کن تا کار پایان پذیرد. پس از این خواب من تصمیم داشتم که به این دستور اقدام کنم، ولی از آنجا که کاری بزرگ بود، جرئت نمی کردم و نگارش شرح احادیث به مسامحه می گذشت تا آنکه بیماری سختی برایم پیش آمد. تا آنجا که وصیت کردم و به دعا و زاری در آ ستان الهی مشغول شدم که در آغاز گناهانم را بیامرزد، سپس مرگم فرا رسد. در همین حال، خوابی سبک مرا فرا گرفت. در عالم رؤیا، امام حسن علیه السلام و حسین علیه السلام را پیش رو و امام سجاد علیه السلام را در بالای سرم نشسته، دیدم. آن بزرگواران فرمودند ما برای شفای تو آمده ایم. در این هنگام، امام سجاد علیه السلام رو به من فرمود: «از خدا طلب مرگ نکن؛ زیرا زندگی تو مفیدتر است.» در آن حال، از خواب پریدم و آثاری از درد در بدنم نبود و به شدت عرق داشتم.
بار دیگر، خواب بر من غلبه کرده، سرور پیامبران، حضرت محمد صلی الله علیه و آله را در خانه ام ایستاده دیدم. خواستم پای مبارکش را ببوسم، نگذاشت و شروع به ستایش آن بزرگوار کردم که خداوند، دو جهان را برای شما آفریده و خلق و خوی خوش به شما داده است و تو بهترین مخلوق خدایی و علوم الهی را در سینه داری و قدرت خدایی را دارا هستی.
حضرت تبسم کرد و فرمود: «بلی، همین است.» سپس گفتم: ای پیام آور خدا، بفرما نزدیک ترین راه قرب خدا چیست؟ حضرت فرمود: «همان است که می دانی.» گفتم: چه کاری انجام دهم؟ منظورم این بود که مشغول چه ریاضتی شوم یا کار دیگری که بفرمایید انجام دهم؟
حضرت فرمود: «همان کاری که پیش تر انجام می دادی، انجام ده.» در همین گفت وگو بودیم که حضرت فرمود: «حالا، امام علی علیه السلام و حضرت فاطمه علیها السلام برای عیادت تو آمده اند.» در این حال گریه و زاری بر من غالب شد و گفتم: من کلب آستان آنهایم. من کیستم که مثل شما و آن بزرگواران برای عیادتم بیایید.
در این هنگام دیوار شکافته شد و آن دو بزرگوار وارد شدند و شگفت زده از خواب بیدار شدم و بسیار گریه کردم. بار سوم خواب مرا ربود. شنیدم کسی گفت: پیامبر برایت میوه و کباب بهشتی فرستاده است. ظروف کباب از طلا بود. درحالی که گروهی دور من بودند، به من دادند و مشغول خوردن از آن شدم. به جای هر لقمه، لقمه ای دیگر پدید می آمد. به همه اطرافیان از آن کباب می دادم و به آنها می گفتم، قبلاً به شما گفته بودم از کباب های بهشتی هرچه بخوری، باز به جایش می روید. حال خود شما دیدید. گفته بودم ظروف بهشتی از طلاست. حال خودتان دیدید. گفته بودم غذاهای بهشتی، هر لقمه اش مزه های متنوع و فراوان دارد که با مزه غذاهای دنیا، تفاوت بسیار دارد و می بینید که این غذا همین طور است. گفته بودم از میوه های بهشتی هرچه بچینی، باز به جای آن می روید. این همان است. خلاصه هرچه کباب، خودم خوردم و به آنها دادم، تمام نشد.
شروع به خوردن میوه کردم که به اندازه خربزه های بزرگ شهر حلب بود. آنها را قاچ قاچ می خوردم و در هر برگه، مزه های بی اندازه بود. به اطرافیان می گفتم این موضوع را هم گوشزد کرده بودم. هرچه میوه به دوستان دادم، باز جایش پر بود. خلاصه از این خواب شیرین بیدار شدم و این میوه و کباب را به علم تعبیر کردم و تصمیم گرفتم به شرح احادیث مشغول شوم».[2]

اکمال الدین و اتمام النعمة:
شیخ صدوق انگیزهٔ خود را از نگارش این کتاب، دفاع از مسأله غیبت بیان می‌کند. او می‌نویسد: بعد از سفر به مشهد و زیارت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) به نیشابور رفتم. در آنجا شیعیانی که به دیدن من می‌آمدند و شبهاتی را درباره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) مطرح کردند که من هم سعی فراوانی در حل آن شبهات نمودم, تا آنکه به قم آمدم. در آنجا نیز شیخ نجم الدین ابو سعید محمد بن حسن بن محمد بن احمد بن علی بن صلت قمی به دیدارم آمد. او نیز از من درخواست نگارش کتابی در این باره داشت و من هم به ایشان وعده اجابت دادم, تا آنکه شبی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) را درخواب دیدم. آن حضرت به من فرمود: «چرا کتابی درباره غیبت نمی‌نویسی تا خداوند به وسیله آن حوائجت را برآورده سازد؟». عرض کردم: «ای فرزند رسول خدا! من در این باره چند کتاب نوشته‌‏ام». آن حضرت فرمود: «اینک کتابی بنویس و در آن به غیبت‌های پیامبران الهی اشاره کن!». پس از آن از خواب بیدار شدم و بر آن شدم تا این کتاب را به نگارش درآورم.[3]

اهمیت ویژه این کتاب در نقل اقوال عالم بزرگ شیعی دوره غیبت صغری؛ یعنی ابو جعفر محمد بن عبد الرحمن ابن قبه رازی (متوفای قبل از ۳۱۹ق) است. دانسته‌های ما درباره این عالم شیعی محدود به نکاتی است که ابن ندیم و نجاشی آورده‌‏اند. دیگر عالمان رجالی نکته چندانی به نکات ایشان نیفزوده‏‌اند. به گفته نجاشی ابن قبه نخست از معتزلیان بوده و سپس به تشیع گرویده است.

از دیگر ویژگی‌های این کتاب نقل برخی از توقیعات صادر شده از ناحیه مقدسه است. شیخ صدوق برخی از مطالب این بخش را از متون کهن‌تر و گاه به نحو شفاهی از برخی مرتبطان با نواب اربعه نقل کرده است.[4]

با نگاه به انگیزهٔ مؤلف و سبک نگارش کتاب، می‌توان آن را در زمره مطالب کلامی قرار داد اما با توجه به فراوانی مطالب تاریخی همچون تاریخ پیامبران، تاریخ جاهلیت، تاریخ پیامبر اسلام و تاریخ تشیع می‌توان آن راکتابی تاریخی دانست.[5]

این کتاب از قدیمی ترین و معتبرترین منابع روایی شیعه درباره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) می‌باشد. شیخ صدوق در این کتاب بسیاری از مباحث اعتقادی شیعه را درباره آن حضرت و غیبت آن امام مطرح نموده و به پاسخ گویی شبهات منکران و مخالفان می‌پردازد.[6]

مکیال المکارم:

کتابی است که آیه الله سید محمدتقی موسوی اصفهانی معروف به فقیه احمد آبادی به عربی نوشت و ترجمه شد و تاکنون مکرراً به چاپ رسیده‌است.

وی در دوران حیات خود هم در منزل شخصی و هم در سفر به عتبات و سفر حج مکرراً با حجت بن حسن (مهدی) دیدار کرد و این کتاب را به توصیه ایشان نوشت. خود او در این مورد می‌نویسد: «به فکر افتادم کتاب جداگانه ای در این باره بنگارم که آن فواید را دربر گیرد، و به سبک جالبی آن را به رشته تحریر درآورم. ولی حوادث زمان و رویدادهای دوران و ناراحتی‌های پی در پی، مانع از انجام این کار می شد. تا این که کسی را در خواب دیدم که با قلم و سخن نتوان او را توصیف نمود، یعنی مولا و حبیب دلِ شکسته ام و امامی که در انتظارش هستیم. او را در خواب دیدم که با بیانی روح انگیز چنین فرمود: این کتاب را بنویس و عربی هم بنویس و نام او را بگذار: مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم همچون تشنه ای از خواب بیدار و در پی اطاعت امرش شدم، ولی توفیق یاری ام نکرد، تا این که در سال گذشته(۱۳۳۰ ه.ق) به مکّه معظّمه سفر کردم، و چون آنجا را وبا گرفت، با خداوند - عزّوجلّ - عهد بستم که هرگاه مرا از مهلکه نجات دهد و بازگشتم را به سوی وطن آسان گرداند، تألیف این کتاب را شروع نمایم. پس خداوند بر من منت نهاد و مرا به سلامت به وطن بازگرداند. همچنان که همیشه مواهب و الطافش شامل حال من بوده است، پس به تألیف اقدام نمودم.»[7] قبر وی در کنار پدرش در آرامگاهی اختصاصی در جوار تخت فولاد اصفهان می باشد. مجله حوزه در مصاحبه ای با آیه الله سید مرتضی موحد ابطحی (داماد او)، حکایتهایی در این مورد نیز ذکر کرده است.[8]

تفسیر اطیب البیان:

مرحوم آیت الله سیّد عبدالحسین طیّب بنا به آن چه که دانشنامه قرآن درباره وی آورده: «یکی از فرزانگان وادی عشق به قرآن بود که سراسر زندگی او را تلاوت، تبلیغ و تفسیر قرآن فرا گرفته، و تفسیر اَطْیَب القرآن یکی از مظاهر آن است.[9]

وی در اصفهان در میان طایفه ای از سادات، معروف به «میرمحمّد صادقی» در سال 1272 ش، دیده به جهان گشود و در سه سالگی به همراه پدر به کربلا رفت. انگیزه این سفر معنوی بنا به نقل نزدیکان آن بوده که پدر ایشان نذر داشته که نام فرزند خود را «عبدالحسین» بگذارد و می خواسته که در اوّلین فرصت «عَبْد» را به محضر مولا ببرد. لذا در سفری دو ماهه پدر و پسر راهی کربلا شدند. در آن جا عنایت مولا دامنگیر این فرزند خردسال می شود و اولین توجّه آن حضرت این گونه نمایان می گردد که این کودک سه ساله بسیاری از زیارت ها، مانند زیارت «وارث»، «امین الله» و بخشی از «زیارت جامعه کبیره» را از حفظ و بدون خطا و اشتباه می خواند و همین امر موجب شگفتی همراهان و دیگران می گردد. نزدیکان او این مسأله را به حافظه قوی و هوش سرشار و غنیّ او منسوب می کردند امّا خودش این موضوع را عنایت و کرامت سیّدالشهداء به خویش می دانست و می گفت: «من این امر را طبیعی می دانم چرا که مولایی مانند ابی عبدالله (علیه السلام)، عبد خود را بدون صله و انعام نمی گذارد و من در تمام عمر از این صله و انعام بهره ها برده ام و خود را نسبت به آن بزرگوار ممنون و سپاسگزار می دانم.[10]

مرحوم آیت الله طیّب در دوازده سالگی پدر را از دست داده، امّا در سایه همّت بلند، تحصیلات خود را با جدیّت تمام در زادگاه خود ـ اصفهان ـ پی می گیرد در محضر درس عالمانی راستین و پارسا مانند آیت الله سید ابوالقاسم دهکردی، آیت الله سید محمّد باقر دُرچه ای و برادر وی آیت الله سید مهدی درچه ای ـ هر سه از مراجع تقلید اصفهان آن روز ـ و دیگر استادان به پایان می رساند، و آن گاه برای تکمیل تحصیلات و برخورداری از عنایات مولایش امیر مؤمنان (علیه السلام)، عازم نجف می شود و در آن جا، بنابر آن چه که خود در پایان جلد ششم تفسیرش آورده، به تأیید بیشتر بزرگان و عالمانِ نام آور آن حوزه دیرینه موفق به اخذ درجه اجتهاد می گردد، که نام شماری از آنان به همراه تصویر اجازه یشان، در پایان جلد ششم تفسیر مورد اشاره آمده است.[11]

پذیرش مسئولیّت نه داعیّه مرجعیّت:

در وارستگی، صفای باطن، دنیاگریزی و دوری از ریاست، و از دیگر سو مسئولیّت پذیری و عمل به وظیفه، این حکایت از زبان ایشان شنیدنی و قابل تأمّل است.

«در بازگشت از نجف، آقایان زیادی در قم به من پیشنهاد می کردند که در قم بمانم و درس و بحث را شروع کنم، ولی من احساس می کردم، حوزه قم کمبودی ندارد و آقایان زیادی مشغول تدریس هستند. به این جهت پیشنهاد آقایان را نپذیرفتم و عرض کردم: فکر می کنم برای اصفهان مفیدتر باشم که آن جا نیاز بیشتری نسبت به قم احساس می شود. بعد از مخالفت من، بعضی از آقایان فرمودند: اگر شما در قم بمانید و حوزه درس تشکل دهید، بعد از مدّتی در مرجعیّت شما تردیدی نخواهد بود و مَرجع خواهید شد» من عرض کردم: من هیچ گاه داعیّه مرجعیّت درس نخوانده ام، من با انگیزه خدمت و پذیرش مسئولیّت درس خوانده ام.»

در پاسخ من، بعضی از آقایان این عبارت را به کار بردند: «در اصفهان، علم شما دفن می شود. امّا من به این عبارت اعتقادی نداشتم و به جهت ارائه خدمات دینی، تبلیغی و ارشادی به اصفهان برگشتم.»[12]

مرحوم آیت الله طیّب بنابر نقل نزدیکان وی، سالی چهارده مرتبه قرآن را ختم می کردند و در ماه محرّم و صفر مقیّد بودند که هر روز زیارت عاشورا را با آداب کامل بخوانند و همچنین هر شب قبل از «نماز شب» زیارت چهارده معصوم را می خوانده اند.

مرحوم آیت الله طیّب در مصاحبه با مجلّه حوزه، انگیزه نگارش این تفسیر را چنین فرموده اند:

نگارش تفسیر را تقریباً از سال 1341 به صورت مداوم شروع کردم، علت نگارش هم، سفارش حضرت حجّت ـ ارواحنا فداه ـ بود که در عالم رؤیا به حقیر داشتند و به بنده امر فرمودند که این تفسیر را بنگارم. از آن زمان من بدون وقفه به نگارش آن مشغول شدم، آخرین جلد آن ـ یعنی جلد چهاردهم ـ در سال 1359 ش. منتشر شد که به این ترتیب تألیف این دوره تفسیر هیجده سال به طول انجامید.[13]

آن مرحوم رؤیای خود و تشرّفش را به محضر آن جان جهان، دوبار؛ یک بار کوتاه و سربسته و دیگر بار با تفصیل بیشتری در مقدّمه و مؤخّره تفسیر خود آورده است که ما تلفیق آن دو رؤیای شیرین را در این جا می آوریم. سیّد بزرگوار در مقدمه تفسیر آورده است:

دیر زمانی بود که در خاطرم خطور می کرد کتابی در تفسیر قرآن بنگارم. روی این اندیشه حوزه های تفسیری تشکیل داده و جزوه های متفرّقی در این باره به رشته تحریر درآورده بودم امّا از طرفی قصور باع و قلّتِ استعداد و اشتغالات درسی و عوائق و گرفتاری های دنیوی مرا از اقدام به این امر، منع، بلکه مأیوس می کرد تا این که در شب سه شنبه، پنجم جمادی الثانی سال 1380 ق. مطابق با 22 آبان ماه 1339 ش. در محضر بعضی از علمای اعلام به مجلس سوگواری حضرت صدّیقه طاهره (علیها السلام) موفق شده و در ضمن توسّل حالتِ وجدی در خود دیدم، از آن جا به منزل مراجعت نموده و در عالم رؤیا خدمت ثامن الحُجَج (علیهم السلام) و حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) مُشرّف شده و پس از مذاکراتی که بین آن دو بزرگوار راجع به زُوّار شد، حضرت بقیّه الله پس از عنایاتی و ترضیه خاطری (رضایت خاطر) نسبت به حقیر، مرا امر به نوشتن تفسیری فرمود و وعده نُصرت به من دادند. بعد از آن که از خواب بیدار شدم، صدْقِ رؤیای من ظاهر شده و وعده نُصرت حضرتش تحقق یافته و من به نگارش و تألیف این کتاب، به یاری حضرت ربّ الارباب و تاییدات حضرت حجّت (علیه السلام) با تمام کوشش و اهتمام اقدام نمودم و چون در تفسیر آیات قرآن از احادیث و بیانات خاندان نبوّت، استفاده نمودم و حقّاً که بیانات ایشان بهترین و پاکیزه ترین بیانات در تفسیر قرآن بوده و این جامه تنها به قامت اینان راست آمده است لذا این کتاب را « اطیبُ البیان فی تفسیر القرآن نامیدم و این هدیه ناقابل را حضور ولی عصر (علیه السلام) تقدیم می نمایم.»[14]

مرحوم آیت الله طیّب در پایان تفسیر خود همین بشارت و رؤیای صادقه را با تفصیل بیشتری به منظور تابش نور ولایت در قلوب دوستان و شیعیان، به همراه رؤیایی دیگر در تائید این تفسیر از ناحیه مقدّسه (علیه السلام) چنین آورده است:

«شب جمعه ای بود در عالم رؤیا در کنار نهر «بابا حسن» در اصفهان، در محلّه «بیدآباد» ماشینی ایستاده بود که راننده آن را ندیدم. در آن ماشین حضرت ثامن الحُجج ـ امام رضا (علیه السلام) ـ در طرف دیوار تشریف داشتند و حضرت بقیّة الله (علیه السلام) در طرف نهر ـ در ماشین ـ جلوس فرموده بودند. میان این دو بزرگوار، جوانی خُردسال، با کلاه نشسته بود که ایشان را نشناختم. حقیر به طرف نهر آمدم و دیدم زانوی مبارک حضرت بقیة الله (علیه السلام) به پشت [صندلی] ماشین گذارده شده است. [بنده خم شدم] روی ماشین را بوسیدم.

[امام عصر (علیه السلام)] عنایت فرمودند در ماشین را باز کرده و فرمودند: «می خواهی ببوسی، ببوس!» بنده هم زانوی مبارک ایشان را بوسیدم و به چشم کشیدم.

آن گاه حضرت بقیة الله (علیه السلام) به جدّ بزرگوارشان [امام رضا (علیه السلام)] اظهار کردند: « زُوّار شما زیاد شده اند و حوائج همه آن ها را بخواهیم روا کنیم، مشکل است» حضرت رضا (علیه السلام) فرمودند: «مانعی ندارد».

آن گاه حضرت بقیّة الله (علیه السلام) از ماشین پیاده شده، دست حقیر را گرفته، به مدرسه «میرزا مهدی» که در همان مکان واقع است، تشریف آوردند، و به من فرمودند: «حجره تو کدام است؟» من حُجره وسط مقابل رو را نشان دادم. در این هنگام من به حضرت عرض کردم: «سؤالی دارم».

ایشان اجازه سؤال دادند، و من عرض کردم: «آیا شما از من راضی هستید؟» فرمودند: «نَعَم! چون ترویج دین می کنی.»

بعد در خدمت حضرت بقیّة الله (علیه السلام) آمدیم در «مسجد سیّد». در آن جا امام (علیه السلام) فرمودند: «من سابقاً کتابی در عقاید منتشر کردم و فعلاً می خواهم کتابی در تفسیر بدست یکی از شماها بنویسم، خوب است به تو محوّل کنم، فعلاً هزار تومان وَجهش موجود است». حقیر از خواب، فرحناک بیدار شدم و تصمیم به نوشتن تفسیر گرفتم.

[درباره بخش اوّل سخن امام (علیه السلام) که فرمودند: «من سابقاً کتابی در عقاید نوشتم و منتشر کردم»] بعضی از علمای اعلام فرمودند: مراد کتاب حکم الطیّب است که شما نوشته اید و منتشر کرده اید.»

خلاصه از شدّت خوشحالی صبح همان جمعه، جلسه ای در یکی از منازل داشتم که درباره عقاید و اخلاق سخن می گفتم، در آن جلسه خواب [دوشین] خود را عنوان کردم. [بلافاصله] صاحب منزل هزار تومان آورد.

من عرض کردم «این مبلغ را کاغذ بخرید تا در این تفسیر مصرف کنم». ایشان هم از تهران کاغذ خرید و حقیر در مدّت ده سال چیزی حدود هفت جلد آن را نوشتم.»[15]

رؤیای دوم، امضای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه):

شبی دوباره در عالم رؤیا خدمت حضرت بقیّة الله ـ روحی له الفداء ـ مشرّف شدم و به ایشان عرض کردم: «آیا این تفسیر مورد رضایت خاطر شما هست؟» فرمودند: «نَعَم!» عرض کردم: «پس امضا بفرمایید.»

حضرت یک نقطه پای آن تفسیر گذاردند. حقیر دیدم که از آن نقطه، نور متصاعد می گردد. لذا با کمال جرئت و بانگ بلند می گویم، هم نوشتن این تفسیر به امر مبارک حضرت بقیة الله (علیه السلام) بوده و هم به امضای آن حضرت رسیده است».[16]

مرحوم آیت الله طیّب ـ رضوان الله علیه ـ پس از ذکر خواب های صادقه و رؤیاهای راستین خود چند نکته را متذکر می شود که با آوردن آن نکات ما این مقاله را به پایان می بریم:

نکته اوّل، آن که پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «مَن رآنی فقد رآنی لأنّ الشیطان، لا یتشکل بنا، یعنی هر کس مرا در خواب ببیند [به حقیقت] مرا دیده است زیرا شیطان نمی تواند به شکل ما درآید.» ضمیر «نا» جمع است و شامل حال همه معصومین (علیهم السلام) از حضرت آدم (علی نبینا و آله و علیه السلام) تا خاتم الاوصیا (علیه السلام) می شود.

نکته دوم، آن که امام عصر(علیه السلام) به جلسات عقاید و توحید و تفسیر علاقه مندند.

نکته سوم، «ترویج دین» در نظر مبارک ایشان مُهّم است زیرا در جواب سؤال حقیر فرمودند: «رضایت من برای ترویج دین است».

چهارم، آن که خانواده پیامبر(ص) و اهل بیت (علیهم السلام) کانون کرَم هستند لذا بزرگواری ایشان اجازه نمی دهد که زائران آن ها دست خالی برگردند به همین مناسبت در رؤیا [فرمودند]: «برآوردن حوائج زائران مانعی ندارد».

درباره ویژگی های این تفسیر باید در مقال و مجال دیگری سخن گفت امّا در پایان نمی توان دریغ خود را از این موضوع که این تفسیر تاکنون به طرز چشم نواز به همراه تصحیح ویرایشی و ذکر مراجع احادیث و درآوردن فهرست های فنّی به چاپ نرسیده پنهان داشت، به علاوه آن که چاپ کنونی نیز چاپ مطلوبی نیست.

امید آن که همّت بلند ناشری موجب خشنودی امام عصر (علیهم السلام) را فراهم آورد و تفسیری که به امر و امضای آن حجّت خدا (علیه السلام) به دست و عالمی عالی مقدار به رشته تحریر درآمده، در هیأتی زیبا و قالبی گیرا مجدّداً به چاپ برسد.

پی نوشت ها:

1. شیخ بهایی زاهد سیاستمدار و دانشمند ذی‌فنون، ص 64، به نقل از: خزائن نراقی، ص 131.
2. فوائد الرضویه، ص 270.

3. مقدمه کتاب.

4. محمد کاظم رحمتی، چند نکته درباره کتاب کمال الدین و تمام النعمه شیخ صدوق.

5. نعمت الله صفری فروشانی، بررسی دو اثر تاریخ نگاری شیخ صدوق (رحمه الله).

6. کتاب شناخت سیره معصومان، مرکز تحقیقات رایانه ای علوم اسلامی نور.

7. پایگاه حوزه ۱

8. مجله حوزه شماره ۵۸، ۱۳۷۲

9. دانش نامه قرآن، ج 2، ص 1417

10. مجله حوزه، ش 33

11. اطیب البیان، ج 6، صفحات پایانی.

12. مجله حوزه، ش 33، ص 38 و 37.

13. مجله ی حوزه، ش 33، ص 42.

14. مقدمه اطیب البیان، ج 1، صص 3 - 1.

15. اطیب البیان، ج 14، ص 280.

16. همان، ج 14، صص 279 ـ 28.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دانلود 4 کتاب شریف ویژه اندروید (با ذکر صلوات):

مفتاح الفلاح         اکمال الدین       مکیال المکارم          اطیب البیان

لطفا در صورت عدم دانلود، خرابی لینک را در قسمت نظرات همین قسمت گزارش دهید.

۰ نفر پسندید

  • حرف تو

    ۰۲ دی ۹۳ ، ۰۳:۲۱ وب سایت

    سلام تشکر از شما به خاطر ارسال مطلبتان به سایت "حرف تو" " چهار کتابی که به دستور امام عصر (عج) نوشته شدند+ دانلود " با آدرس: http://harfeto.ir/?q=node/37923 در این سایت انتشار یافت. چشم به راه مطالب خوب شما هستیم. هدیه سایت "حرف تو" به شما: "پیامبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله): سه چیز از ایمان است: انفاق کردن در زمان تنگدستی، رواج دادن سلام در عالم و انصاف داشتن." یا علی

  • محمدحسین

    ۱۹ دی ۹۴ ، ۱۵:۳۷

    با سلام و تشکر از مطلب زیبایی که قرار دادید؛ لینک کتاب مفتاح الفلاح مشکل دارد و خطا می‌دهد. لطفا اصلاح فرمایید. سپاسگزارم

  • حیـدر کـرار

    ۰۹ بهمن ۹۴ ، ۰۴:۳۳

    سلام سپاس از شما مشکل رفع گردید

  • ارمان

    ۱۱ آبان ۹۵ ، ۱۹:۱۳

    سلام دوست عزیز خسته نباشی لینک PDF هم بزار لطفا

  • اهورا

    ۰۸ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۲۹

    سلام.بسیار عالی بود .سپاسگذارم

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

تبلیغات

محبوب ترین ها

پیوندهای سایت

نرم افزارهای مورد نیاز

‏‫‏‫